کافه موسیقی- صوفیا نصرالهی: فقط ترافیک ناشی از باران سیل آسای سه شنبه شب بود که میتوانست اجرای یک کنسرت کلاسیک را به تاخیر بیندازد. برای ما که تاخیر در هر مراسم رسمی و غیر رسمی دیگر عادت شده، همیشه کنسرتهای کلاسیک نمونه جالبی از نظم و ترتیب بودند. 10-12 سالی هست که تقریبا هر کنسرت کلاسیکی را که برگزار میشود، رفتهام و بیشترشان هم دقیقا سر ساعت شروع شدهاند. اما حکایت باران و ترافیک تهران چیز دیگری است. همین هم باعث شد که کنسرت ارکستر زهی پارسیان در تالار وحدت با نیم ساعت تاخیر شروع شود تا همه مخاطبان از راه برسند.

اما باید از اولش بگویم. از همان در تالار وحدت که برایم شبیه دروازه بهشت است و قدم که داخل سالن میگذارم، با آن صندلیها با روکش مخمل قرمز و سن ساده با کفپوش مشکی و پردههای مخمل آبی سنگین روی سن، با آن سقف بینظیر که شبیه منظومه شمسی و خورشید وسط آن است، برایم شبیه به یکی از کنسرت هالهای معروف اروپاست که البته چندان هم جای تعجب ندارد چون ساختمان تالار وحدت برمبنای سالن اپرا هاوس وین ساخته شده است. وارد سالن که شدم با وجود آن باران تند سیلآسا گمان میکردم که صندلیها خالی باشند ولی خدا میداند غرق چه شور و شعفی شدم وقتی دیدم که نه تنها صندلیهای سالن که حتی همه بالکنها پر شده از علاقمندان موسیقی کلاسیک. متوجه نکتهای شدم که برای من خیلی جالب و البته دلگرمکننده بود. سالهای پیش وقتی به کنسرتهای کلاسیک میرفتم اکثر حضار را مردان مسن کراواتزده و زنان باز هم مسنی تشکیل میدادند که معلوم بود همه از طبقه و قشر خاصی هستند. معمولا تعدادی از دانشجویان رشته هنر و موسیقی و بچههای هنرستان موسیقی هم جزو مخاطبان کنسرتهای موسیقی کلاسیک بودند اما اینبار از هر قشر و طبقه و طرز تفکری در تالار وحدت حضور داشتند تا گوش به نوای فوقالعاده سازهای ارکستر زهی پارسیان بسپارند. نکته خوشایندترش اینکه سالن کاملا در تسخیر جوانان بود. ساعت 9 و نیم است که اعضای ارکستر روی سن میآیند. ارکستر زهی پارسیان از معدود ارکسترهای کاملا خصوصی است که وابسته به هیچ سازمانی نیست. در طول این 11 سالی که این ارکستر به سرپرستی مازیار ظهیرالدینی تشکیل شده، فراز و فرودهای زیادی به خود دیده است. تعدادی از نوازندگان برجسته آن از جمله علی جعفری پویان ویولن اول گروه در دورهای از آن جدا شدند. ارکستر زهی پارسیان به دلیل مشکلات مالی مدتی در خطر فروپاشی بود اما خوشبختانه با همت اعضای گروه دوباره با قدرت به کار خودشان ادامه دادند. در ایران که به موسیقی کلاسیک توجه چندانی نمیشود، برای اجراهای قطعات پیچیده فقط یک ارکستر سمفونیک را داریم(یا داشتیم) که ارکستر رسمی کشور است و هر از چند گاهی با آمدن یک رهبر مهمان مانند علی رهبری یا شهداد روحانی جان میگیرد و فعلا هم که به دلیل پرداخت نکردن دستمزد نوازندهها به حالت نیمه تعطیل درآمده است. دومین ارکستر حرفهای کشور که قادر به اجرای آثار کلاسیک و سمفونیهاست همین ارکستر زهی پارسیان است که متاسفانه بخاطر عدم توانایی مالی نتوانستند رهبر ارکستر دائمی به گروه بیاورند و هر از چند گاهی رهبران میهمان ارکستر را رهبری میکنند از جمله مروژان سیمونیان که یکی از بهترین اجراهای ارکستر زهی پارسیان به رهبری وی برگزار شد. کنسرت «نوامبر» ارکستر زهی پارسیان که هفته گذشته در تالار وحدت برگزار شد، به رهبری آیدین احمدی نژاد بود. شخصا احمدی نژاد را در مقام نوازنده میشناختم(او مدتی در خود ارکستر زهی پارسیان ویولنسل مینواخت) اما در کنسرت سه شنبه شب نشان داد که رهبر توانایی هم هست و به خوبی میتواند ارکستر را هدایت کند. به ویژه اینکه خودش هم به شدت حالت سمپاتی دارد که مخاطبان را مجذوب میکند. قطعات انتخاب شده کم ولی متنوع بودند از «عروسی فیگارو»ی معروف موتسارت که در واقع برای اپرا نوشته شده بگیرید تا قطعه مندلسون مربوط به دوره رمانتیک و pavane گابریل فوره که به اواخر دوره رمانتیسم و اوایل مدرنیسم برمیگردد. سمفونی شماره 83 جوزف هایدن در سل مینور هم جزو آثاری بود که اجرا شد و به دوره کلاسیک مربوط است. در مجموع قطعات انتخابی هم از تنوع خوبی برخوردار بودند و هر کدام متعلق به یکی از دورههای موسیقی میشدند و هم تم و ریتم هر کدام از قطعات به گونهای بود که حتی مخاطبی که کمتر اهل موسیقی کلاسیک باشد هم خسته نمیشد. نکته خوب دیگر بروشور برنامه کنسرت بود.

این بار دیگر از آن کاغذهای خسته کننده که در آن فقط اسم نوازندگان و سازشان آمده و قطعاتی که قرار است بنوازند، خبری نبود. این بروشور یک راهنمای کوچک و کامل در مورد این چهار قطعه بود. اگر قبل از شروع کنسرت با دقت آن را میخواندید قطعا لذت بیشتری نصیبتان میشد. حتی برای حرفهایهای موسیقی هم کاربردی بود چون علاوه بر توضیحات کلی درباره قطعات، درباره هر موومان و اینکه در چه گامی و با چه سرعتی اجرا میشود و ساختار آن چگونه است کامل توضیح داده بود. حتی چند میزان هر پاساژ بین موومانها را در توضیحات مربوط به قطعه آورده بودند.

کنسرت با نواختن «عروسی فیگارو» اثر موتسارت شروع شد که البته فقط بخش اورتور(مقدمه) آن جزو برنامه بود که مشهورترین بخش این قطعه است و ریتمی کاملا تند و شاد و طعنه آمیز و متناسب با داستان اپرایی دارد که اصل آن را بومارشه، نویسنده فرانسوی نوشته است. ماجرا از این قرار است که فیگارو، سلمانی شهر و پیشخدمت کنت تصمیم دارد با سوزان ندیمه کنتس ازدواج کند. اما کنت که خود به سوزان علاقه دارد، مانعی بر سر آنهاست. این وسط افراد دیگری هم وارد ماجرا میشوند و هر کدام نقشهای میریزند برای دیگران میریزند. موتسارت این قطعه را در سال 1786 ساخت. این موومان پرهیجان و تند است و در میانه آن صدای سازها ملایم میشوند و بعد دوباره اوج میگیرند. توانایی نوازندگان ارکستر از همین قطعه ابتدایی که خیلی هم مورد استقبال قرار گرفت، مشخص بود. شما هم حتما این موومان معروف را شنیدهاید. اگر الان به یاد ندارید میتوانید از همینجا دانلود کنید:
طبیعی است که این قطعه شنیده شده و سریع حضار را کاملا به وجد آورد و تشویقها شروع شد اما برای شخص من بهترین قسمت کنسرت، قطعه اجرایی دوم بود: ویولن کنسرتو در می مینور که فلیکس مندلسون آن را در سال 1844 نوشت.

دلیل دلنشینتر بودن این قطعه یکی این است که اصلا ویولن کنسرتوی مندلسون یکی از مشهورترین قطعات دوره رمانتیک است که برای ارکستر سازهای زهی نوشته شده و محبوبیت فراوانی دارد و دیگر اینکه سولیست مهمان سر این قطعه ارکستر را همراهی میکرد: خاچیک باباییان که یکی از بهترین و توانمندترین نوازندگان ویولن کشور است. حتی اگر با موسیقی کلاسیک آشنا نباشید گوشتان تفاوت صدای جادویی ویولن خاچیک باباییان را با بقیه ویولنها تشخیص میدهد. صدای کشیده شدن آرشه خاچیک باباییان روی سیمهای ویولن مثل زنگولههای طلایی است که به صدا درآمده باشند. بخش سلوی باباییان فوقالعاده بود. در نواختن ویولن به قدری متبحر است که از زیرترین تا بمترین نت را میتواند به راحتی اجرا کند. اثر مندلسون از سه موومان تشکیل شده بود که طبق فرم کلاسیک کنسرتوها اولی تقریبا تند، دومی آرام و سومی شاد و تند و هیجانانگیز بود. ارکستر به خوبی باباییان را در نواختن این قطعه همراهی کردند. قطعه دوم که به پایان رسید تشویق مردم، که بخصوص با ریتم موومان سوم به هیجان آمده بودند، به ویژه برای هنرنمایی باباییان چند دقیقهای ادامه یافت. زمان آنقدر سریع گذشت و موسیقی آنقدر دلنشین بود که باورم نمیشد 40 دقیقهای از شروع کنسرت گذشته و پارت اول آن به پایان رسیده و قرار است بعد از آنتراکت بخش دوم شروع شود. یاد کتاب «آلیس در سرزمین عجایب» لوییس کارول افتادم که وقتی خیلی بچه بودم، برایم خریده بودند و همراه با دیدن کارتونش کتابش را هم میخواندم. بیشتر ماجراهای آلیس و شخصیتهای مختلفش را از سکانسهای کارتونش به یاد دارم اما کتاب یک جمله داشت که بعد از گذشت این همه سال هنوز واضح و روشن در مغزم است و وقتی متوجه شدم که زمان آنتراکت فرا رسیده بلافاصله دوباره در ذهنم جرقه زد. آلیس میگوید: «میدانی من هم وقتی موسیقی تمرین میکنم انگار زمان را کتک میزنم.» یادم است دفعه اولی که کتاب را خواندم هشت ساله بودم و معنای این جمله را نفهمیدم. خودم هم عاشق ساز زدن بودم و ارگ کاسیویی که برایم خریده بودند، بهترین هدیه تولدم بود. پدرم توضیح داد که منظورش این است که وقتی تمرین موسیقی میکند دیگر متوجه گذر زمان نیست. انگار توانسته زمان را متوقف کند. در همه زندگیام موقع شنیدن موسیقیهای خوب، بخصوص در تالار وحدت، درست مثل کنسرت «نوامبر» ارکستر زهی پارسیان این حس را داشتم که «انگار دارم زمان را کتک میزنم».
پارت دوم کنسرت با قطعه گابریل فوره، آهنگساز فرانسوی آغاز میشد.

پیش از نواختن از سوی نوازندگان ارکستر زهی پارسیان نامهای قرائت شد که در آن این قطعه را به دوست و همکار نوازندهشان امیرحسین ملک تقدیم کردند که به تازگی در سن 30 سالگی از دنیا رفته بود. بعد از یک دقیقه سکوت به احترام ملک، قطعه pavane شروع شد. این قطعه را فوره در سال 1887 در اصل برای پیانو نوشته بود اما بعدها نسخهای از آن را برای سازهای زهی تنظیم کرد. قطعه را که شنیدم بنظرم آشنا بود و بعد متوجه شدم که چرا این قطعه را به دوست فقیدشان تقدیم کردند. Pavane فوره شاهکار ملایمی در گام فا دیز مینور است که تم آشنایی دارد و اندوه و حزن زیادی در آن وجود دارد. شاید شما هم این قطعه را شنیده باشید گرچه این اجرای آن توسط پیانو است:
آخرین قطعه که به گمان من بعد از اثر مندلسون دشوارترین قطعه هم بود، سمفونی شماره 83 هایدن در سل مینور بود که چهار موومان داشت.

موومان اول تند، دومی آرام و شیرین، سومی باز هم ریتم تند داشت و پایانش هم شاد و سرزنده بود.
همیشه معتقد بودم که در ایران ویولونیستهای خوبی داریم و ارکستر زهی پارسیان یکی از مصداقهای بارز این نکته است. قطعات را استادانه اجرا کردند و با تشویق فوقالعاده مردم روبهرو شدند. مازیار ظهیرالدینی آنقدر کنسرت داده و حرفهای این کار است که همراه با تشویق مردم آرشهاش را تکان میداد و معلوم بود که منتظر است آیدین احمدینژاد روی سن برگردد تا در جواب تشویقهای مردم دوباره قطعهای را بنوازند. تنها مشکل این بود که وقتی به رسم همه کنسرتهای ایران بعد از تشویق مردم خواستند قطعهای را دوباره بنوازند یکی از موومانهای سمفونی هایدن را انتخاب کردند که همان قطعه آخری بود. در حالی که اگر مثلا قطعه اول یعنی «عروسی فیگارو» را میزدند هم ریتم شادتر و محتوای طنزآمیزتری داشت و هم اینکه برای مردم کاملا آشنا بود.
کنسرت «نوامبر» ارکستر زهی پارسیان مخاطبانش را راضی و دلگرم از درون تالار وحدت به خیابان فرستاد در حالی که باران سیآسا میبارید. اما باران که هیچ، اگر صاعقه هم میآمد دوستداران موسیقی کلاسیک چنین فرصتی را از دست نمیدادند و هیچچیز نمیتوانست لذتشان را زایل کند.
تا وقتی نتهای موسیقی این چنین زنده در فضا به پرواز در میآیند و مستقیم وارد قلبمان میشوند، یعنی هنوز زنده هستیم.


















نظرات
برای اولین بار هست که در سایتی شاهد گزارشی به این کاملی و مفصل در زمینه موسیقی کلاسیک هستیم
تشکر ویژه از شما
بسیار عاااااااااالی